تبلیغات
منجی(عج) - فکر مرغی!!!داستان
 
 
تاریخ :  چهارشنبه 13 فروردین 1393
نویسنده :  ژنرال
در ادامه مطلب ببینید




 فکر مرغی

 مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را درلانه ی مرغی گذاشت. عقاب بابقیه ی جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آنها بزرگ شد. در تمام زندگیش، او همان کارهایی را انجام داد که مرغ ها می کردند؛ برای پیدا کردن کرم ها و حشرات، زمین را می کند و قد قد می‌کرد و گاهی هم با دست و پا زدن بسیار،کمی در هوا پرواز می کرد.

سال ها گذشت و عقلب پیر شد.

روزی پرنده با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید. او با شکوه تمام، با یک حرکت ناچیز بال های طلایی اش، برخلاف جهت وزش بادهای شدید پرواز می کرد. عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید: «این کیست»همسایه اش پاسخ داد:«این عقاب است؛ سلطان پرندگان. او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم.» عقاب مثل مرغ زندگی کرد و مثل مرغ مرد. زیرا فکر می کرد مرغ است.


حالا ببینیم ما چه هستیم؟ اما چون در بین مرغ  هستیم نمیدونیم چه هستیم.




:: مرتبط با: داستان و مطالب جالب ,
:: برچسب‌ها: انسان , ارزش انسان , فکر مرغی , داستان جالب ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
باسلام
وبلاگ منجی عج قصد دارد که بصورت اجمالی، مختصری از مباحث گوناگون فرهنگی( مهدویت ، شهادت و رهنمود های رهبری را در عرصه فرهنگ و تهاجم فرهنگی )به آرایش در آورد ودر کنار آن از مباحث و موضوعات مختلف و متنوع دیگر نیز استفاده کند.
  :: مدیر وب سایت : ژنرال
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


خطاطی نستعلیق آنلاین